قاب بی تصویر
در آذر ماه با همکاری حوزه هنری فارس نمایشگاهی از اعضای برجسته ی انجمن هنرمندان نقاش ایران در شیراز برگزار کردم.تعدادی از اعضا هم تشریف اوردند:اقایان محمد ابراهیم جعفری - حسین محجوبی - کیوان عسگری - جمشید حقیقت شناس - خانم ها هنگامه عابدین - شهره دمستانی و مهناز پسیخانی رونمایی از دوتندیس ذکر شده با حضور دکتر فرحناز ترکستانی، معاون دانشجویی، فرهنگی وزارت بهداشت؛ دکتر لنکرانی، وزیر سابق بهداشت؛ دکتر ایمانیه، رئیس دانشگاه علوم پزشکی شیراز و حجت الاسلام قریشی، معاون فرهنگی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها به گزارش روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس /روز گذشته دکتر طبیعی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان در بازدید خود از طرح سه بعدی ولایت و شهدا در آموزشگاه مارلیک گفت:چنین اثرفاخری هم در ماهیت یک اثر هنری شایسته ی تقدیر است هم جنبه ی دینی آن ارزشمند است ،چرا که متاثر بودن از فضای دینی به خصوص برای شیراز و استان فارس به عنوان سومین حرم اهل بیت (ع) می تواند فضا سازی بیشتری را در جامعه داشته باشد. مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس ، ایجاد فضای فرهنگی _مذهبی و جذب کردن هرچه بیشتر اقشار مختلف جامعه به سمت فضاهای دینی با کمک هنر را از جمله فواید طرح های هنری مذهبی دانست و افزود :این اداره کل از هنرمندانی که در هر زمینه ای اثر هنری مذهبی خلق کنند حمایت می کند . طبیعی در بازدید از اثر هنرمند شیرازی تصریح کرد:این هنرمند با رعایت سادگی طرح ، توانسته اثری این چنین شگفت انگیز و زیبا را خلق کند که شایسته ی تقدیر است. طرح های سه بعدی حرم مطهر شاهچراغ (ع)، ولایت و شهدا در قطعه 3.5*5 و 4.5*3.5 با گچ ژیپس(گچ دندان پزشکی) و توسط استاد گلشن اسماعیل قربانی نژاد ساخته و تا دو ماه دیگر در 2 قسمت از تالار ولایت دانشگاه علوم پزشکی (واقع در خیابان نیایش _بلوار شهید چمران) نصب خواهد شد. به گفته ی قربانی خالق اثر این طرح را برای معرفی فارس به عنوان سومین حرم اهل بیت (ع)و نشان دادن گوشه ای از هنر مردمان استان فارس طراحی و ساخته شده است . لازم به ذکر است این دو طرح برجسته با تکنیک فیلتر های رنگی، نورپردازی و صدا گذاری می شود. معاون فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی شیراز : دو تندیس نقش برجسته منحصر به فرد در مجتمع ولایت علوم پزشکی شیراز نصب می شود دوتندیس نقش برجسته منحصر به فرد همراه با گچبری اسلامی و سنتی در مجتمع فرهنگی ولایت دانشگاه علوم پزشکی شیراز نصب می شود. به گزارش روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی شیراز، معاون فرهنگی این دانشگاه با بیان این مطلب گفت : با توجه به اعلام شیراز به عنوان سومین حرم اهل بیت (ع) در ایران توسط مقام معظم رهبری ما وظیفه داریم که به این موضوع توجه بیشتری داشته باشیم . دکتر محقق زاده افزود: یکی از راههای پرداختن به این مسئله ایجاد آثار فاخر فرهنگی و هنری با موضوع ذکر شده از استادان هنرمند درجه یک در استان فارس است . وی اظهار داشت : در این راستا دانشگاه علوم پزشکی شیراز اقدام به سفارش ساخت دو تندیس با موضوعهای حرم شاهچراغ (ع) و شهداء و ولایت کرده است . دکتر محقق زاده گفت: هرکدام از این تندیس ها بزرگترین تندیس گچی کشورهستند که در نوع خود بی نظیر ند. وی افزود : فاخرترین برنامه های علمی و فرهنگی دانشگاه با حضور مهمانانی از استانها و حتی سایر کشورها در مجتمع ولایت برگزار می شود که با نصب تندیس ها در این مرکز افراد زیادی از آن بازدید خواهند کرد . دکتر محقق زاده با اظهار امیدواری نسبت به اینکه این تندیس ها در روز شاهچراغ (ع) رونمایی شوند ، بیان داشت : اینگونه اقدامات موجب ایجاد یادمانهایی از دوران معنوی تاریخ کشورمان می شود تا آیندگان نیز از آن بهره مند گردند . گلشن اسماعیل قربانی نژاد، مدرس نقاشی و حجم و هنرمند سازنده این تندیس ها نیز گفت : تندیس ها به شیوه نقش برجسته همراه با گچبری اسلامی و سنتی ایران ساخته شده اند که این نوع کار تا کنون در کشور انجام نشده است . وی افزود : در این کار از گچ دندانپزشکی استفاده شده و ریزه کاریهای خاصی مانند نقوش گنبدها نیز در آن بصورت نقش برجسته کار شده است . قربانی نژاد گفت : تندیس شاهچراغ (ع) به متراژسه و نیم در پنج متر و تندیس شهدا و ولایت نیز در ابعاد سه و نیم در چهار ونیم متر طراحی شده اند و حدود 80 درصد کار تاکنون به پایان رسیده است. این کار جدیدی که دارم انجام میدم.یک نقش برجسته از شاهچراغ به ابعاد 3.5*5 خانه ما کاشانه ای غریب بود برای فرشتگان چند درصد به خود خندیدم زندگی را با دهانی بسته هورت کشیدم طعم کال زندگی دلیل سقط کودکی بود .... چند سطر زندگی را باید نوشت و واژه زندگی را روزانه هزاران بار باید نشخار کرد تا باورمان شود که زنده ایم. یک لیوان چای و دو حبه قند نخی سیگار،خروارها دود تقویمی تکراری از شهریور تا مرداد شنبه تا چهارشنبه هزاران رویداد از آگوست تا جون و زندگانی بر باد رفته ام باز هم یک لیوان چای چندین و چند پتو نعره های دود یک رادیو گوشی و درس زندگی حسرت غم، اندوه صدای خرناس چراغی روشن؛ کودکیم خفته بود موهای ژولیده دانه های عرق بر گونه ها خودم بودم بدون آه، غم و حسرت گنجشککی بر طره خیالم نشسته بود و زندگی را هجی میکرد ملوس همسایه در نیم نگاه او را تقسیم کرد. رویای ملوس و کابوس پرنده آخرین فرضیه یک فیلسوف بدون تعقل است. روی بسته زندگیم حک شده بود آدامس شیک آن را در دهان گذاشتم شیرین بود بعد از دو سه گاز برایم عادی شد در اندک زمانی ،تلخی آن را حس کردم بیرون انداختنش بی ادبی جویدنش ،چندش آور و قورت دادنش .... دستی بالا رفته و در جایی خلوت آن را از دهانم بیرون کشیدم و مدتهاست که با آن بازی میکنم غرور بر بادم داد و حماقت یاقوت رکاب انگشترم شد خرسند بودم از جبروت یک رویا به خود آمدم حشره ای بیش نبودم حیران اما غرورم را پروراندم بر عجوزه ای لنگ که دوره گردی بیش نبود با موجر یا بدون آن سلام نرخی را نمی شناسم زیرا هزاران سال خفته بودم خواستم به دیدار آیم درختان فلزی کاشته بودند گم کرده ام خودم و حتی کیف رنگم را جا گذاشته ام قلب شیشه ایم را من رفتم از شهر درختان فلزیت و حال در بین جماعت دروغین بسیار تنهایم پیراهن چهار خانه و تعارفات کودکانه در صف مینی بوس جا مانده اند آنان را ندیده ای؟ صداقتم در پیراهن بود آن را جا گذاشته ام؟ پوستین مادیم و چند تل استخوان بر من مانده اند به دیدارت خواهم آمد با یک نسیم آرام و بی صدا صدایی شنیده ایی باور مکن زیرا صدا نغمه ی دیوار درون تهی است و سکوت سنگین است. من با سکوت میروم اما دوباره می گویم پیراهن چهار خانه ام را جا گذاشته ام آن را ندیده اید؟ صداقتم در پیراهن بود دیوار های کوچه عظیم بودند با تقلا از تیرک چوبی بالا میرفتم،تا کاشانه ایی را بر هم زنم در کوچه پس کوچه های کودکیم به پرواز در آمدم و در رویاهایم صدایم کرد.... آنجا ایستاده بود و سیگار همایش را دود میکرد سیب های ترش،انگشتان کشیده ایی را به دور خود حس میکردند.... رهگذران در حرکت مداوم زمان مدفون گشتند و من نیز در انتظار کرشمه ای... لاستیک دوچرخه ای را به سمت میله ی تیرک چوبی برق پرتاب کردم....آنجا ایستاده بود آرزوی حکومتی را در سر نداشتم و نه حتی ثروتی را طلب میکردم به بزرگترین افتخار زندگیم دست یازیده ام ١٣ نه ١٢+١ سیزده نحس بود آن را فراموش کرده بودم ودر حال در طلسم آن هستم کوچه های پیچ در پیچ دیوارهای کاهگلی طاق های چوبی دالان های تو در تو صدای خش خش جارو گرد وخاک نسیم باد رقص گل های شقایق وحشی بوی دود کباب آقای میرزا ماهی قرمز،در اسارت یک کاسه ی مسی پیرزن خمیده با چند سنجاق قفلی در کنار چارقدش چندین و چند پیرمرد نشسته در کنار دیوار به پهنای شلال کش آفتاب نعره ی کودکی برای خرده شیرینی قناد کفش کتانی قرضی چکمه های صورت جوان عربده کش صدای چق،چق چاقوی ضامن دار زنگ زورخانه،مرد کلاه مخملی شلوار پاچه گشاد دستمال یزدی ،دور دست خال کنار انگشت عشق پری سیاه چراغ سه فیتیله ای سطلی پر از روغن پخت رشته به رشته بقچه زیر بغل حمام گلشن سنبل فروش سمنوی خانگی فروش نعش ماهی گلی به قیمت ارزان به کودک یتیم محله صدای چند زنگ دوچرخه حمل یک جعبه ی کلوچه و مسقطی یک خروس چند ساله چاقوی قصاب دیدن رقص مرگ لکه های خون قرمز یک دیگ پلو افتخار پدر غمزه ی مادر جلال،رضا،صفدر،محسن،جمیله،مرتضی،خانم دوسی،حاج رجب یک سفره ی نخی ،بیست جفت چشم هزاران هزار افکار حریصانه صدای تیک تاک ساعت سه ستاره ی زنگی صدای توپ آغاز سال یک هزار و سیصد و پنجاه و دو ..................................................................... حاجی فیروز تمام شد از چوب بست بنایی افتاده بود و تا کمر در گچ بود بدون ماهی مرده و خروس تنها در یک اطاق نمور افکار زنگار بسته ای سقوط کرد ودر یک فنجان آب افتاد. اقیانوسی را به تصویر کشید پر از کو ههای روان یخ و چه دلاورانه پیروز شد؛ و چه متواضعانه از حقیقت خود می گفت آری،زندگی اقیانوسی است در یک فنجان که می توان آن را با دهانی نیمه باز هورت کشید و بعد آن را بیرون ریخت
در هزاران سالگی زمینی خود غلطیدم سکوت بود.... و محصور در صداقت بی دلیل خود هدفم را در آن میان نظاره می کردم دایره ای به رنگ شقایق وحشی کودکیم یافتم خود بودم با دیگری؛ نجوا میکردم سایه ام بر تارک دیوار یخ زده بود تنها بودم خط سیاه زندگیم حتی با انعکاس بی دلیل خود همچنان نجوا میکرد اثری برای اثبات از خود بر جای گذاشته ام تا از دست برد گستره های زندگیم در امان باشم! آنان سایه ام را که امانتی بیش نبود به یغما بردند تا خودپو شالی اشان را به اثبات رسانند ترانه ای روی زمین افتاده بود.قناری کوچکی آن را برداشت ودر گلوی نازک خود ریخت.ترانه در قناری جاری شد.با او در آمیخت.ترانه آب شد .ترانه خون شد.ترانه نفس شد و زندگی. قناری ترانه را سر داد.ترانه معنا یافت.ترانه جان گرفت.قناری نیز؛و همه دانستند که از این پس ،ترانه بودن است.ترانه،هستی است.ترانه،جان قناری است. ایمان،ترانه آدمی ست.قناری بی ترانه می میرد و آدمی بی ایمان. نویسنده:عر فان نظر آهاری روزنامه حیات نو مورخ ١۶ بهمن ١٣٨٧ گلشن قربانی نژاد در خود فرو رفته بودم و به دیگران می اندیشیدم،دیگرانی که اطراف ما هستند؛راه میروند،می گویند ، زنده اند وزندگی می کنند.اما چه بسیار تفاوت است بین زنده بودن و زندگی کردن .انسان حقیقی نمی تواند نسبت به بسیاری از مسائل بی تفاوت باشد ؛و از خود عکس العمل نشان ندهد.او در شادی دیگران شاد ،وبا غم آنها اندوهگین می گردد.که اگر جز این باشد باید نسبت به انسان وانسانیت خود تردید کنیم.ظلم و بی عدالتی مرز نمی شناسد و دفاع از مظلوم در مسلک و مذهب ما جایگاه ویژه ای دارد.ننگ بر کسانی باد که در لاک خود فرو رفته و سکوت کرده و دم از دموکراسی میزنند.هزاران هزار سازمان ساخته اند که از حقوق بشر دست ساز خود حمایت کنند.چندین وچند هزار تن کاغذ سیاه کرده اند که تمدن پوشالی خود را به اثبات برسانند.جهان به اصطلاح متمدن امروز،قرون وسطی ایی جدید را در آغوش می کشد،که فقط شکل وشمایل آراسته به خود گرفته است و صهیونیسم فاکتور اصلی این تراژدی جهانی است ؛و ثمره آن سیاست های کال و میوه هایی است که فقط پوسته ای زیبا دارند اما از درون گندیده اند.














چندین و چند روز قبل در جایی نه چندان دور از من وتو .در همان هنگامی که در شادی های خود غوطه ور بودیم و بخاری خانه امان سو سو می زد.در زمانی که از شیشه ی پنجره اطاقمان کوچه را می نگریستیم.در جایی دیگر از این کره خاکی ناقوس جنگ یک طرفه ایی به صدا در آمد و حمله های موشکی آغاز شد.هنگامی که اعضاء سازمان ملل متحد همه در خواب بودند ویا خود را به خواب زده بودند؛عده ایی متمدن نما موشک های عدالت خواه خود را هدف گرفته تا کودکان و غیر نظامیان بی دفاع را با نوعی دموکراسی مدرن آشنا سازند.بله در اندک زمانی خانه ها به تلی از خاک بدل شدند و کودک فلسطینی خاک را در آغوش کشید.خاکی که گرمای آغوش پدر ومادر را نداشت،اما برای او جنبه ایی مقدس دارد.کودکان در غزه طعم کال تمدن،علم و تکنولوژی صهیونیسمی را چشیده اند.دانش آموزان فلسطینی با فسفر آشنا شدند و فیزیک کوانتوم و نیوتن را با پوست و گوشت و استخوانشان حس کردند.دانشجویان فلسطینی از دانشگاه جامعه شناسی مدرن و مردم شناسی جهانی فارغ التحصیل شده اند.زمین های غزه نه با تراکتور های مدرن امروزی بلکه با گاو آهن صهیونیسمی شخم زده شدند.وبذر های عشق ،ایثار،جهاد و شهادت کاشته شد.بذر های این سرزمین مقدس کودکان و غیر نظامیان بی گناه بودند،بذر های این دیار الهی جوانانی پاک ومطهر بودند که حجله گاه خود را نه در روی این کره خاکی بلکه در ملکوت الهی تزیین نمودند.آنان به دیدار معشوق شتافتند و قاتلان خود را در این شوره زار لم یزرع تنها گذاشتند،تا مورد لعن ونفرین اشرف مخلوقات قرار گیرند.خاک غزه نه تنها برای همه ی مسلمین جهان بلکه برای تمام انسان های حقیقی با هر دین،مذهب،مسلک،و ملیتی تقدسی خاص پیدا کرده است.و ما نیز خود را در غم مسلمانان فلسطینی شریک دانسته و افتتاح گالری "شیراز "را با نام و یاد آن شهیدان ،مطهر می سازیم.این گالری کار خود را با برگزاری نمایشگاه بین المللی کاریکاتور
با عنوان"مقاومت غزه" در روز هفتم بهمن ماه ساعت چهار بعد از ظهر با حضور سرپرست محترم حوزه هنری استان فارس آقای"احمد مر تضایی فرد" و عده ای از مسئولین استان،هنرمندان و هنر دوستان آغاز کرد.
در این نمایشگاه هفتاد اثر متنوع وجود دارد که از نظر هنری چشم نواز و از نظر درونمایه اندوه را به ارمغان می آورد.آثار ذکر شده از تنوع مضمونی خاصی بر خور دار هستند و تکنیک ها ی اجرایی متفاوتی دارند. هنر کاریکاتورکه از گرایشات سبک اکسپرسیونیسم میباشد.وهنر مندان این گرایش هنری از سوژه های اجتماعی و سیاسی استفاده می کنند وبا هدف اعتراض و انتقاد خلق می شوند.آثار هنر مندان شرکت کننده در این نمایشگاه مجازی از کشور هایی مانند:برزیل-آمریکا-ایتالیا-سودان-اندونزی-ایران-ترکیه-چین-اروگوئه-فلسطین-عربستان و ........هستند که به سیاست گذاری رژیم صهیونیسمی و کشتار مردم بی دفاع غزه فریاد خود را با آثار هنری اشان به گوش جهانیان می رسانند.وبراستی که حوزه هنری شیراز امانت داری امین است.و همچنین وجود سرپرست جدید این سازمان که خود فارغ التحصیل رشته ی فلسفه ی هنر می باشد مرحمی بود بر اندوه هنرمندان،که با چنان متانتی قابل تحسین توانستند عده ای از هنر مندان این خطه هنر خیز را گرد هم آورند.امید آن داریم که این روند فعالیت در حیطه هنر استمرار داشته باشد و به دور از هر گونه باند بازی های جاری هنری بتواند جایگاهی پویا جهت شکوفایی هر چه بیشتر هنرمندان و دانشجویان فعال و با اخلاق باشد.نباید فراموش کرد که هنر تنها وسیله ایی برای رسیدن به مقصد و مقصود است و اگر جز این باشد همان گونه که تولستوی می گوید:هنر بازی کودکانه ایی بیش نیست.







