قاب بی تصویر

 

 

رویا-کابوس

گنجشککی

بر طره خیالم نشسته بود

و زندگی را هجی میکرد

ملوس همسایه

در نیم نگاه

او را تقسیم کرد.

رویای ملوس

و

کابوس پرنده

آخرین فرضیه یک فیلسوف بدون تعقل است.




 

ادامس

روی بسته زندگیم حک شده بود

آدامس شیک

آن را در دهان گذاشتم

شیرین بود

بعد از دو سه گاز

برایم عادی شد

در اندک زمانی ،تلخی آن را حس کردم

بیرون انداختنش بی ادبی

جویدنش ،چندش آور

و قورت دادنش ....

دستی بالا رفته

و در جایی خلوت

آن را از دهانم بیرون کشیدم

و

مدتهاست که با آن بازی میکنم



 

غرور

غرور

بر بادم داد

و

حماقت یاقوت رکاب انگشترم شد

خرسند بودم

      از

جبروت یک

    رویا

به خود آمدم

حشره ای بیش نبودم

حیران

اما غرورم را

پروراندم

بر عجوزه ای لنگ

که دوره گردی بیش نبود

با موجر

یا بدون آن


 

آن را ندیده اید؟

سلام نرخی را نمی شناسم

زیرا

هزاران سال خفته بودم

خواستم به دیدار آیم

درختان فلزی کاشته بودند

گم کرده ام

خودم و حتی کیف رنگم را

جا گذاشته ام قلب شیشه ایم را

من رفتم

از شهر درختان فلزیت

و حال در بین جماعت دروغین بسیار تنهایم

پیراهن چهار خانه

و تعارفات کودکانه در صف مینی بوس

جا مانده اند

آنان را ندیده ای؟

صداقتم در پیراهن بود

آن را جا گذاشته ام؟

پوستین مادیم و چند تل استخوان بر من مانده اند

به دیدارت خواهم آمد

با یک نسیم

آرام و بی صدا

صدایی شنیده ایی

باور مکن

زیرا صدا نغمه ی دیوار درون تهی است

و سکوت سنگین است.

من با سکوت میروم

اما دوباره می گویم

پیراهن چهار خانه ام را جا گذاشته ام

آن را ندیده اید؟

صداقتم در پیراهن بود


 

گذشته-رویا

دیوار های کوچه عظیم بودند

با تقلا از تیرک چوبی

بالا میرفتم،تا کاشانه ایی را بر هم زنم

در کوچه پس کوچه های کودکیم

به پرواز در آمدم

و در رویاهایم صدایم کرد....

آنجا ایستاده بود و سیگار همایش را دود میکرد

سیب های ترش،انگشتان کشیده ایی را به دور خود حس میکردند....

رهگذران در حرکت مداوم زمان مدفون گشتند

و من نیز

در انتظار کرشمه ای...

لاستیک دوچرخه ای را به سمت میله ی

تیرک چوبی برق

پرتاب کردم....آنجا ایستاده بود

آرزوی حکومتی را در سر نداشتم

و نه حتی ثروتی را طلب میکردم

به بزرگترین افتخار زندگیم

دست یازیده ام

١٣

نه ١٢+١

سیزده نحس بود

آن را فراموش کرده بودم

ودر حال در طلسم آن هستم


 

چند روز مانده به عید

 

کوچه های پیچ در پیچ

دیوارهای کاهگلی

طاق های چوبی

دالان های تو در تو

صدای خش خش جارو

گرد وخاک

نسیم باد

رقص گل های شقایق وحشی

بوی دود کباب

آقای میرزا

ماهی قرمز،در اسارت یک کاسه ی مسی

پیرزن خمیده با چند سنجاق قفلی در کنار چارقدش

چندین و چند پیرمرد نشسته در کنار دیوار

به پهنای شلال کش آفتاب

نعره ی کودکی برای خرده شیرینی قناد

کفش کتانی قرضی

چکمه های صورت جوان عربده کش

صدای چق،چق چاقوی ضامن دار

زنگ زورخانه،مرد کلاه مخملی

شلوار پاچه گشاد

دستمال یزدی ،دور دست

خال کنار انگشت

عشق پری سیاه

چراغ سه فیتیله ای

سطلی پر از روغن

پخت رشته به رشته

بقچه زیر بغل

حمام گلشن

سنبل فروش

سمنوی خانگی

فروش نعش ماهی گلی

به قیمت ارزان

به کودک یتیم محله

صدای چند زنگ دوچرخه 

حمل یک جعبه ی کلوچه و مسقطی

یک خروس چند ساله

چاقوی قصاب

دیدن رقص مرگ

لکه های خون قرمز

یک دیگ پلو

افتخار پدر

غمزه ی مادر

جلال،رضا،صفدر،محسن،جمیله،مرتضی،خانم دوسی،حاج رجب

یک سفره ی نخی ،بیست جفت چشم

هزاران هزار افکار حریصانه

صدای تیک تاک ساعت سه ستاره ی زنگی

صدای توپ

آغاز سال یک هزار و سیصد و پنجاه و دو

.....................................................................

حاجی فیروز تمام شد

از چوب بست بنایی افتاده بود

و تا کمر در گچ بود

بدون ماهی مرده و خروس

تنها در یک اطاق نمور

 


 

زندگی

 

افکار زنگار بسته ای

سقوط کرد

ودر

یک فنجان آب افتاد.

اقیانوسی را به تصویر کشید

پر از کو ههای روان یخ

و چه دلاورانه پیروز شد؛

و چه متواضعانه

از حقیقت خود می گفت

آری،زندگی اقیانوسی است

در یک فنجان

که می توان آن را

با دهانی نیمه باز هورت کشید

و بعد آن را بیرون ریخت



 

من و سلوک عار فانه

 

در هزاران سالگی زمینی خود غلطیدم

سکوت بود....

و محصور در صداقت بی دلیل خود

هدفم را در آن میان نظاره می کردم

دایره ای به رنگ شقایق وحشی کودکیم یافتم

 خود بودم با دیگری؛

نجوا میکردم

سایه ام بر تارک دیوار یخ زده بود

 تنها بودم

خط سیاه زندگیم

حتی

با انعکاس بی دلیل خود همچنان نجوا میکرد

اثری برای اثبات از خود بر جای گذاشته ام

تا از دست برد گستره های زندگیم در امان باشم!

آنان سایه ام را که امانتی بیش نبود

به یغما بردند

تا خودپو شالی اشان را به اثبات رسانند


 

ایمان،ترانه آدمی است

ترانه ای روی زمین افتاده بود.قناری کوچکی آن را برداشت ودر گلوی نازک خود ریخت.ترانه در قناری جاری شد.با او در آمیخت.ترانه آب شد .ترانه خون شد.ترانه نفس شد و زندگی.

قناری ترانه را سر داد.ترانه معنا یافت.ترانه جان گرفت.قناری نیز؛و همه دانستند که از این پس ،ترانه بودن است.ترانه،هستی است.ترانه،جان قناری است.

ایمان،ترانه آدمی ست.قناری بی ترانه می میرد و آدمی بی ایمان.

نویسنده:عر فان نظر آهاری


 

اعتراض اکسپرسیونیست ها با یک نمایشگاه هنری؛ تراژدى جهانى ثمره‌سیاست هاى کال

روزنامه حیات نو مورخ ١۶ بهمن ١٣٨٧

گلشن قربانی نژاد

در خود فرو رفته بودم و به دیگران می اندیشیدم،دیگرانی که اطراف ما هستند؛راه میروند،می گویند ، زنده اند وزندگی می کنند.اما چه بسیار تفاوت است بین زنده بودن و زندگی کردن .انسان حقیقی نمی تواند نسبت به بسیاری از مسائل بی تفاوت باشد ؛و از خود عکس العمل نشان ندهد.او در شادی دیگران شاد ،وبا غم آنها اندوهگین می گردد.که اگر جز این باشد باید نسبت به انسان وانسانیت خود تردید کنیم.ظلم و بی عدالتی مرز نمی شناسد و دفاع از مظلوم در مسلک و مذهب ما جایگاه ویژه ای دارد.ننگ بر کسانی باد که در لاک خود فرو رفته و سکوت کرده و دم از دموکراسی میزنند.هزاران هزار سازمان ساخته اند که از حقوق بشر دست ساز خود حمایت کنند.چندین وچند هزار تن کاغذ سیاه کرده اند که تمدن پوشالی خود را به اثبات برسانند.جهان به اصطلاح متمدن امروز،قرون وسطی ایی جدید را در آغوش می کشد،که فقط شکل وشمایل آراسته به خود گرفته است و صهیونیسم فاکتور اصلی این تراژدی جهانی است ؛و ثمره آن سیاست های کال و میوه هایی است که فقط پوسته ای زیبا دارند اما از درون گندیده اند.
چندین و چند روز قبل در جایی نه چندان دور از من وتو .در همان هنگامی که در شادی های خود غوطه ور بودیم و بخاری خانه امان سو سو می زد.در زمانی که از شیشه ی پنجره اطاقمان کوچه را می نگریستیم.در جایی دیگر از این کره خاکی ناقوس جنگ یک طرفه ایی به صدا در آمد و حمله های موشکی آغاز شد.هنگامی که اعضاء سازمان ملل متحد همه در خواب بودند ویا خود را به خواب زده بودند؛عده ایی متمدن نما موشک های عدالت خواه خود را هدف گرفته تا کودکان و غیر نظامیان بی دفاع را با نوعی دموکراسی مدرن آشنا سازند.بله در اندک زمانی خانه ها به تلی از خاک بدل شدند و کودک فلسطینی خاک را در آغوش کشید.خاکی که گرمای آغوش پدر ومادر را نداشت،اما برای او جنبه ایی مقدس دارد.کودکان در غزه طعم کال تمدن،علم و تکنولوژی صهیونیسمی را چشیده اند.دانش آموزان فلسطینی با فسفر آشنا شدند و فیزیک کوانتوم و نیوتن را با پوست و گوشت و استخوانشان حس کردند.دانشجویان فلسطینی از دانشگاه جامعه شناسی مدرن و مردم شناسی جهانی فارغ التحصیل شده اند.زمین های غزه نه با تراکتور های مدرن امروزی بلکه با گاو آهن صهیونیسمی شخم زده شدند.وبذر های عشق ،ایثار،جهاد و شهادت  کاشته شد.بذر های این سرزمین مقدس کودکان و غیر نظامیان بی گناه بودند،بذر های این دیار الهی جوانانی پاک ومطهر بودند که حجله گاه خود را نه در روی این کره خاکی بلکه در ملکوت الهی تزیین نمودند.آنان به دیدار معشوق شتافتند و قاتلان خود را در این شوره زار لم یزرع تنها گذاشتند،تا مورد لعن ونفرین اشرف مخلوقات قرار گیرند.خاک غزه نه تنها برای همه ی مسلمین جهان بلکه برای تمام انسان های حقیقی با هر دین،مذهب،مسلک،و ملیتی تقدسی خاص پیدا کرده است.و ما نیز خود را در غم مسلمانان فلسطینی شریک دانسته و افتتاح گالری "شیراز "را با نام و یاد آن شهیدان ،مطهر می سازیم.این گالری کار خود را با برگزاری نمایشگاه بین المللی کاریکاتور
با عنوان"مقاومت غزه" در روز هفتم بهمن ماه ساعت چهار بعد از ظهر با حضور سرپرست محترم حوزه هنری استان فارس  آقای"احمد مر تضایی فرد" و عده ای از مسئولین استان،هنرمندان و هنر دوستان آغاز کرد.
در این نمایشگاه هفتاد اثر متنوع وجود دارد که از نظر هنری چشم نواز و از نظر درونمایه اندوه را به ارمغان می آورد.آثار ذکر شده از تنوع مضمونی خاصی بر خور دار هستند و تکنیک ها ی اجرایی متفاوتی دارند. هنر کاریکاتورکه از گرایشات سبک اکسپرسیونیسم میباشد.وهنر مندان این گرایش هنری از سوژه های اجتماعی و سیاسی استفاده می کنند وبا هدف اعتراض و انتقاد خلق می شوند.آثار هنر مندان شرکت کننده در این نمایشگاه مجازی از کشور هایی مانند:برزیل-آمریکا-ایتالیا-سودان-اندونزی-ایران-ترکیه-چین-اروگوئه-فلسطین-عربستان و ........هستند که به سیاست گذاری رژیم صهیونیسمی و کشتار مردم بی دفاع غزه فریاد خود را با آثار هنری اشان به گوش جهانیان می رسانند.وبراستی که حوزه هنری شیراز امانت داری امین است.و همچنین وجود سرپرست جدید این سازمان که خود فارغ التحصیل رشته ی فلسفه ی هنر می باشد مرحمی بود بر اندوه هنرمندان،که با چنان متانتی قابل تحسین توانستند عده ای از هنر مندان این خطه هنر خیز را گرد هم آورند.امید آن داریم که این روند فعالیت در حیطه هنر استمرار داشته باشد و به دور از هر گونه باند بازی های جاری هنری بتواند جایگاهی پویا جهت شکوفایی هر چه بیشتر هنرمندان و دانشجویان فعال و با اخلاق باشد.نباید فراموش کرد که هنر تنها وسیله ایی برای رسیدن به مقصد و مقصود است و اگر جز این باشد همان گونه که تولستوی می گوید:هنر بازی کودکانه ایی بیش نیست.


 

افتتاح نگار خانه شیراز با بر پایی کاریکاتور غزه

در مورخ 7/11/87 ساعت 4 بعد از ظهر نمایشگاه کاریکاتور بین المللی غزه در نگارخانه شیراز حوزه هنری فارس  با حضور سرپرست حوزه هنری فارس جناب آقای احمد مرتضائی فرد و تنی چند از مسئولان و پیشکسوتان استان و تعداد کثیری از هنرمندان جوان و علاقه مندان گشایش یافت .

 در این  نمایشگاه 70 اثر از هنرمندان  25 کشور جهان از جمله  (ایران  - برزیل - ترکیه - اندونزی - سوریه - ایتالیا - اردن -آمریکا- چین - لهستان - مراکش - مغولستان - بنگلادش - فلسطین - صربستان - اروگوئه - استونی - ونزوئلا - سودان - عربستان - آذربایجان - بلژیک - کره - بلغارستان ویونان )  به نمایش گذاشته شده و در این آثار  جنایات رژیم صهیونیستی  به  وضوح  به تصویر کشیده شده است . که یک حرکت و جنبش بین الملی هنرمندان جهان علیه رژیم صهیونیستی را نشان می دهد.

لازم به یاد آوری است که این نمایشگاه تا مورخ 17/11/87 ادامه خواهد داشت .



به نقل از سایت حوزه هنری فارس
 
 
 


 

نمایشگاه

هشتم بهمن ماه؛

نمایشگاه "فجرآفرینان" گشایش می یابد

نخستین نمایشگاه هنرهای تجسمی "فجرآفرینان"، به همت اداره کل تبلیغات ومراکز فرهنگی بنیاد شهید وامورایثارگران،هشتم بهمن ماه، گشایش می یابد.

به گزارش خبرنگار نوید شاهد، این نمایشگاه،منتخبی از آثار برگزیدگان جشنواره "فجرآفرینان "در رشته های گرافیک،نقاشی،تصویر سازی،عکاسی و هنر جدید است.
این نمایشگاه در موسسه فرهنگی "صبا"، هشتم الی بیست وهشتم بهمن ماه برگزار خواهد شد.

 

اسامی منتخبین نمایشگاه "فجرآفرینان" اعلام شد

اسامی منتخبین نمایشگاه "فجرآفرینان" اعلام شد

پیرو خبری با عنوان "برگزیدگان نخستین جشنواره "فجرآفرینان" معرفی شدند"، روز سه شنبه،اول بهمن ماه به اطلاع می رساند، این عنوان به " اسامی منتخبین نمایشگاه "فجرآفرینان" اعلام شد" اصلاح می شود.

به گزارش خبرنگار نوید شاهد، اسامی منتخبین در رشته طراحی پوستر، شامل ،شیرین برزگر باقرزاده، فاطمه کارکوب، محراب الله خانی، محمد علی جعفری ماسوله، محمد صابر شیخ رضایی،وحید پناهی،سید مهر هادی قادری، جواد شاهوردی، میثم خالوندی،هومن فولاد قلم،بصیر بابا وند،مریم سلیمی، سید محمد آقامیرلی، مازیار علی یاری، منوچهر فتحی ،نینا بهزادی، مسلم علم زاده مهین یوسفیان وعباس معماران کاشانی ، سید رشید اسدی پور، محمد رضا باد پر، سعید درخشان زنگنه،مصطفی رضایی قلعه، میثم شیخ، تورج صابری وند، علیرضا بیت الهی، علی گل احمر، مهدی مختاری، فرخ محجوب ،عطیه طاهرلو ،یاسمن سادات مستطاب،حسین صبورالهه غلامی، اکبر حیدری، مریم غفاری،سیده سارا زکوی، زهره شیروانی هرندی، زهرا صباغی، مسعود صفار نژاد، محمد علی فاموری، محمد میرکی، اشکان خلیفی، مرتضی رحمتی، نازنین پیر محمد، محمد صادق رحمانی پور، علیرضا دربانی،طوبی محمد خان خیر آبادی، حامد پیرایش، مهرداد پورمشکی، مهسا مهر نیا، علیرضا گل محمدی، آرش بدر طالعی،نصیر بشیری ،سید مهدی موسوی ،مهدی فیض آبادی ،شیما رنجبر، افشین باقری ،سید علیرضا میر هادی ، مازیار میثمی فر، مریم آزاد، سمیرا پشمکیان، ناصر کردی، محمود بازدار،روح الله گیتی نژاد، کتایون ارفعی، سید محمد عدنانی ومحمد گل سرخی، رسول پروری، مقدم سید سجاد خاتم نژاد،سوگل مجیدی ،مسعود یگانه کاری ،پیمان علیزاده اسکویی مهدی نادری، علیرضا ذاکری، بهزاد آقامحمدی، حسین اقبالی،ساره علیخانی نژاد، عطیه کمالی خوش انصا ف، حسن راهنمای و آزاده شریف، آسیه ضرابی، اسماعیل منتهایی،ثمینه حدادی ،بهناز عبدالله پور ،علی شکوری ،حسن مینا پور وپرنیان حق بین می شود.

در رشته تصویرسازی نیز آثار عبدالله حاجی وند،مریم عقاری، مریم مولیایی ،نرگس دلاوری ملیکا سعیدا، منیره منصوری، ساناز قربانی ،محمد میرکی،نسیم خونامیر دشتی، آرش صابری نیا، ایلیگاررحیمی، سیده سارا زکوی، صوفیا خداداده، صدیقه کاشانی ،ریحانه زند وکیلی مهسا طالع پسند، زهره عسکری، سید محمود حسینی ،سینا وفا جویی،نسیم امیری سیاوشانی،حسن روح الامینی، سمانه یاسایی، پویا پرهیز کار ،صفیه ریاضتی ،سمیه زارعی الهام همت ،نسرین چرخت، زهرا صباغی،شیرین قلیپور، علی زنده دل روی، سید حسام الدین طباطبایی،محمد رضا زند پور مطلق،مژگان فرزین مهسا اسماعیلی، محمود نظری، حسین بیات، رامک پژمان پور، بهزاد عبدالله پور، زهرا شفیع آبادی، حسین قاسمی ،حسین رحیم خانی،عاطفه ملکی جو، معصومه عباد نجف آبادی، زهره حسینی،مرجان حبیبیان،یاسمن ثروتیان،زینب دهقانی چم آسمانی، ارغوان خسروی نجوا عرفانی ، سمانه عرب اسدی، عسل فلاح شهرکی، مژده توحیدی گلدوزی ،ژارلین باغونیان،میترا نابغی،فاطمه ژاله ،محبوبه دنیا مالی جهت حضور در نخستین نمایشگاه هنرهای تجسمی "فجرآفرینان" انتخاب شدند.
همچنین در رشته نقاشی، آثار ،رابعه ملا حسینی، الهام علی بابایی، افسانه خجسته، ایران جهانشاهی،هنگامه مولایی،رضا بایرام زاده، مونا خطیب شهیدی، محمد مهدی مرزیانی، مرجان مختاری، سپیده سحر، آمنه اربابون، مریم عبدالهی، عبدالرحمن تخمچیان، یاور جمشید زاده، محمد حسین فتح الهی ،علیرضا مسگری ،معصومه اینانلو ،مریم فرجی ،مریم میر طاهری، مریم محقق زاده،سید محمود حسینی ،فاطمه مسافری، میرمهدی سیدی، شیوامحمود زاده، علیرضاجهرمی دوست، هانی نجم ،یاور بالسینی ،محسن توسلی ،مهسا عبدالهی ،حسن قاسمی، فائزه قائمی منش، الهام اسلامی، یاسین عواطفی، لعیا زارع قدس، مریم مولیایی، مجید صابری نژاد، حسن روح الامین، علی در خواه، مهدی بابایی،مینا نادری، مهدی محمد علیزاده ،حمیدرضا احمدی ،ارغوان خسروی، رضا ریاحی، شهره دمستانی، شیرین بوشهری پور، مینا ابوالقاسمیان،سعید اسکندری ،پروانه نوری شاد ،زهرا بوریایی دوست، محمد طاها حیدری، زینب سربندی ،زهره هجاوند،مریم حامد اسماعیلی، فاطمه آستی ،سید نویدالحق فضلی، ساناز همدم علی، مهنوش نادری، الهه ملکی،اکرم خدابنده لو، فرانک عزیزیان دهکردی، محمد رضا نوروزی،حسن پورمهابادیان، سید محمد علی فاموری، افشین نظری، زهره هاشمی ،شیرین قلیپور، احسان زابلی،علیرضا اسکندری، سمانه احمدی، حمیده جمالی هنجی، الهه رحمتی، ابوالفضل سلیمانی، فاطمه فاطمی،مجید احمدی برجی ،امین رستمی زاده، پویا پرهیزکار، محترم پرندین، مینا عبدوس، راحله طالبی قانع،رسول اکبرلو ،عذرا لازمی، علی عباد واریانی بهزاد آقاپور نهر،رستمی زاده ،مهدی دشتی، رضا قضاوی ،بهین محمدی، فرهاد مفوز،سمیرا نوع پرست، منوچهر فتحی ،ملیحه عبادی،بنفشه یزدان یار، احمد وکیلی، زبیده قنبری پوریا اجلی،هانیه ابوالفتحی،مریم راستگو، مریم حمزه، فرامرز خانی ، مهدی کاوش ، اسماعیل قائدی، مرتضی رضایی ،زینب کریم جوادی، نادیا حبیب وند ،عالیه عطایی، لعیا تبریزی، لیلا بانکی ،نازی عظیمی، سمیه روح الهی ،مهوش سهیلی ،مهرنوش نجفی زند، امید شایان،مرتضی خسروی، میترا هدایت کریم اسکندری،عسل فلاح شهرکی، الهه پنجه باشی، گلشن اسماعیل قربان نژاد، جواد احمد زاده ،علی اکبر ابراهیم نژاد سمیه موذن، مجتبی ملایی، عبدالرضا رابطی، علی جعفری،مرضیه گلزاری آراسته،بهاره قاسم پور، شیرین پیله وری، افسون پژوفر، اعظم السادات میرلوحی، محی الدین حاجی میرزایی، بدرالملوک صفایی، فرزانه محجوبی، عاطفه خاص، آرزو زیبایی، کیومرث قورچیان، الهام کلانتر، حسین ابوالقاسمیان ،اشکان ماهروی وعبدالناصر صوابی ،آثارمنتخب ،جهت حضور در نمایشگاه هستند.

یاد آور می شود ، این آثارمنتخب، از میان 1200 اثر رسیده در رشته های نقاشی، تصویر سازی و طراحی پوستر،به دبیرخانه جشنواره "فجرآفرینان ، در نخستین نمایشگاه هنرهای تجسمی "فجرآفرینان"، هشتم ماه الی بیست وهشتم بهمن ماه ، در موسسه فرهنگی صبا به نمایش در خواهند آمد.
اسامی نفرات برگزیده در هر سه رشته،متعاقبا اعلام می شود.

 

تمنای آفتاب

خون می چکید داغ ز بالای آفتاب

آیینه مات گرم تماشای آفتاب

بشنو حدیث سرخ شکفتن به فصل تیغ

تفسیر سبز عشق ،تمنای آفتاب

اینجا سخن ز خون مسیح و صلیب نیست

بر نیزه خواند سوره ی خون نای آفتاب

از کوهسار عشق برون آمد وشکُفت

هفتاد و یک ستاره به شولای آفتاب

با کوله بار شوق سفر کرد تا هنوز

در کهکشان زخم بلندای آفتاب

سیراب از سراب به پابوسی فنا

رفتند خیل شب پره تا پای آفتاب

 *********************

طوفانی است آب و هوای تغزّلم

خون می چکد ز ابر سیاه تحمّلم

آنک شتاب کرد امام شهید عشق

پا در رکاب کرد امام شهید عشق

در نقطه ی تلاقی تیغ و نگاه مرد

بر ذوالجناح غیرت حیدر ظهور کرد

خون خدا هزاره ی فریاد را گرفت

از چنگ دیوهای قرون داد را گرفت

وقتی ز سجده گاه انالحق قیام کرد

آهنگ کوچ، تیغ علی از نیام کرد 

در شوره زار حنجره شوری عجیب داشت

کین سه زخم حرملة نانجیب داشت

اکبر خروش دیده مست حسین بود

عباس سبز بر سر دست حسین بود :

 *************************

من با خدای خویش صفا می کنم حسین

دل از دو دست خسته جدا می کنم حسین

امروز در برابر چشمان عاشقان

محشر ز شور عشق به پا می کنم حسین

تا خانقاه خون دل درویش کیش را

در خلسه ای شگرف رها می کنم حسین

پا در رهی نهاده ام اینک بهانه سوز

سر را فدای مقدم پا می کنم حسین

با شاه بیت دست وصناعات مشک و لب

آغاز شعر ناب وفا می کنم حسین

وقتی نشست تیر به چشمم به جرم عشق

آرام مثل آه صدا می کنم حسین

 ****************************

آنک دمید غیرت حق از دوچشم او

زد خیمه بر ستیغ فلک برق خشم او

از جوی تیغ آب به تاک پلید داد

پاداش فتنه های سپاه یزید داد

رودی عفِن ز خون پلیدان روانه کرد

کرکس به بام خاطرشان آشیانه کرد

وانگه رسید مژده که بی پرده یار شد

قرآن بخوان به نیزه که میعاد دار شد

 خون می چکید داغ ز بالای آفتاب

 آیینه مات گرم تماشای آفتاب

اینک شتاب کرد امام شهید عشق

پا دررکاب کرد امام شهید عشق

بگسست قید تاری و در نور پود شد

آری حسین آنچه خدا گفته بود شد

 

 

شعر از:استاد خلیل شفیعی عزیز


 

 

برای دیدن گزارش تصویری نمایشگاه هفتاد سال هنر مدرن ایران میتوانید اینجا را کلیک کنید


 

سروده ای از استاد توانفر عزیز

به نام خدا
حضور محترم برادر گرامی و هنرمندم گلشن قربانی عزیز سلام .،‌همانطور که حضورا عرض کردم ،‌آثار شما بیانگر عشقی است که به زیبایی مطلق و نیز بیان زیباییهای آفرینش و همچنین فرهنگ غنی ایران دارید و به نظر میرسد با کوشش و علاقه در این راه هنرمندی جستجوگر هستید که این امر قابل ستایش است .امیدوارم همچنان با عشقی سرشار بر موفقیت بیشتر هنری خود بیفزایید . بامید دیدار

این هم چند بیت شعر بعنوان برگ سبزی تقدیم به شما :‌
ای خوش آن ساعت که عشق آغاز شد
نرگس مست تو مجنون ساز شد
ای خوشا مستان کوی دلبران
آن گدایان خوش و سودا دلان
کیمیای عشق در رگهایشان
شعله ای از نار سینا پودشان
جامه چاکان رقص یکرنگی میکنند
جان خود پیوند جان جان کنند
بی نوایانند در شهر و دیار
لیک شاهند بر سریر عشق یار
برگرفتند مغز و افکندند پوست
چشم خود بستند جز بر روی دوست
سینه ها شان گنج سر و لب خموش
خلق را گفتن نشاید ،‌نیست گوش
راز دل گویند با دلدار خویش
جام می نوشند قدر وسع خویش
روحشان دریا و موجش انتظار
ساحل این  یم بود دیدار یار
چون بتابد پرتوی از حسن دوست
ساجد آید جانشان در زیر پوست
نرم نرمک یار غمازی کند
رو بگرداند جفا کاری کند
گر گشاید دستی از رحمت به پیش
باز پس گیرد  ز حکمت دست خویش
این عتاب و آن عنایت کوره اند
خامها در شعله اش تفتیده اند
عاشقان را جان بباید تافتن
تاتوانند درس  عشق آموختن
شهره راه عشق را انجام نیست
سراگر بازی در این ره باک نیست


 

هفتاد سال هنر مدرن ایران در نگارخانه اویسی

روزنامه دنیای اقتصاد

نگاه سوم- نمایشگاه هفتاد سال هنر مدرن ایران از شنبه نهم آذرماه در نگارخانه اویسی برپا می‌شود.

 

این نمایشگاه شامل آثار نقاشی، نقاشی خط و طراحی‌های تعدادی از هنرمندان معاصر ایران است. تعدادی از هنرمندان شرکت‌کننده در نمایشگاه عبارتند از: احمد اسفندیاری، آیدین آغداشلو، محمد احصایی، نصرالله افجه‌ای، ناصر اویسی، هوشنگ پزشک‌نیا، ناصر پلنگی، صادق تبریزی، محمدعلی ترقی‌جاه، منوچهر توانفر، محمود جوادی‌پور، جواد حمیدی، محمدعلی حیدریان، منصوره حسینی، ایران درودی، جلیل رسولی، مرتضی رازفر، فریده زریو، اسرافیل شیرچی، ابوالحسن صدیقی، گلشن قربان‌نژاد، پرویز کلانتری، لئون کهن، حسین محجوبی، منوچهر موغاری، فریبا میرسعیدی و مهدیس ویشگانی.
این نمایشگاه تا 14 آذر به کار خود ادامه می‌دهد و از ساعت 16 تا 20 هر روز پذیرای علاقه‌مندان خواهد بود.


 

متن مصاحبه روزنامه افسانه در آبان ماه 1387

گفت و گو با گلشن قربانی نژاد؛ نقاش

: هنر شغل من است

تابلوهای رنگ و روغن. تابلوهای آب رنگی و هزاران تابلو زیبای نقاشی که ما را به درون خود دعوت می کنند تا جادویشان شویم. جادوی رنگ و نقش. جادوی تصاویری بی جان  که  بیشتر از هر موجود زنده ای حرف برای گفتن دارند. حرف هایی که تنها خالق آنها می تواند به این زیبایی بیانشان کند. همه ما تابلوهای زیبای نقاشی را دوست داریم  حتا گاهی شاید وسوسه شده ایم تا دست به قلم مو ببریم و نقاش شویم. اما فقط عده ای از ما موفق شده ایم به این دنیای اسرار آمیز وارد شویم که خود را وقف آن کرده ایم. کسانی از ما که نقاشی کردن را نه مثل یک حرفه و نه مثل یک روش برای تفریح که مثل یک عشق دوست دارند. گلشن قربانی  نژاد نیز اهل همین دنیاست.  او اهل جهان رنگ است. جهان سایه های تاریک و روشن. او اهل گفتن اندیشه های عمیق با زبان رنگ هاست. قربانی نژاد متولد 1341 است. وفارغ التحصیل رشته نقاشی از تهران است.اما خودش اهل شیراز می باشد.او آثار جدیدش را در گالری اویسی تهران به نمایش گذاشت.به همین خاطر با او گفتگویی دوستانه انجام دادیم.درباره نقاشی و چیزهای دیگر.

اولین بار چطور با دنیای رنگ ها آشنا شدید؟

فکر نمی کنم بتوانید کسی را پیدا کنید که در دوران کودکی اش نقاشی  نکرده باشد. من هم احتمالاً از همان دوران شروع کرده ام.

به هر حال همه ما در کودکی و سر کلاس های نقاشی چیزهایی کشیده ایم اما بیشتر می خواهم بدانم فرق شما و ما از نظر ذهنی چه بوده است. آیا محرک درونی خاصی شما را به ادامه کار تشویق کرده است؟

من در کل آدم حساسی هستم به این خاطر همیشه ایماژهای ذهنی زیادی داشته ام و در واقع نسبت به محرک های بیرونی تصورات ذهنی زیادی برایم پیش می آید.. که این تصورات به تصدیق بدل و بعد به معنا تبدیل میگردد.ودر یک پروسه کار من تبدیل معنا به صورت است.

پس در واقع فرایند تصویر سازی ابتدا در ذهن شما شکل گرفته است؟

بله. حوزه ی عمل ذهن تنوع سازی است. من در ذهنم همه چیز را تغییر می دهم در آنها تصرف می کنم و برای خودم جهانی آرمانی می سازم که تشکیل شده از رنگ ها و البته گاهی واژه ها.

پس این نوع نگاه به دنیا باعث شد که به سراغ نقاشی بروید و نه به سراغ هنرهای دیگر؟

بله. کاملا صحیح می فرمایید.

دوران تحصیل در دانشگاه چقدر در پرورش خلاقیت ذهنی شما تاثیر داشت؟

در دانشگاه یک سری کاسه و گوزه گلی جلو ما گذاشتند تا بکشیم و گاهی هم چند گلدان. در واقع این گلدان ها چند منظوره بودند هم از آنها برای زیباسازی فضا استفاده می کردند و هم مدل نقاشی کارگاه ما بود. گاهی هم پیرمرد مستخدم را می آورند تا مدل زنده کلاس ما بشود. شاید خیلی از دوستانم او را بهتر از من می کشیدند ولی هر وقت  سر و کله اش در کارگاه  ما پیدا می شد من ظاهرش را پس می زدم تا روح خمیده و افسرده اش را ببینم. دلم می خواست از طریقی بتوانم روح او را تصویر کنم کشیدن یا نکشیدن شمای صورت یا فیگور او خیلی برایم مهم نبود ولی آنجا به ما اصول تکنیکی را یاد می دادند. آموزش تناسبات چهره که کار خیلی سختی نیست.

پس شما می گویید که آموزش آکادمیک چندان تاثیری در پرورش خلاقیت ذهنی شما نداشته است؟

به نظر من مراکز آکادمیک هنری نمی توانند هنرمند تولید کنند. در همه هنرها همین طور است. مثلاً دانشکده ادبیات می تواند عروض و قافیه یا تاریخ ادبیات و سبک شناسی را به دانشجویان یاد بدهد اما نمی تواند شاعر یا نویسنده تربیت کند.

این قضیه شما را ناامید نکرد؟

باید توجه داشته باشیم گاهی اوقات فقط یک جمله کوتاه میتواند روند یک زندگی را تغییر دهد.و من هم از دانشگاه بیشترین بهره را بردم.امروزه به همه هنر دوستان و کسانی که فکر میکنند استعدادی دارند توصیه میکنم هنر را باید به صورت علمی و آکادمیک یاد گرفت نه به صورت تجربی.

الان بعد از آن همه مدت تلاش دوست دارم بدانم سبک شما در نقاشی چیست؟

قبل از پاسخ به این سوال باید بگویم سبک در کار یک نقاش اهمیت چندانی ندارد

اما اگر سبک هنرمندان قبلی را دنبال نکنیم شاید سر از ناکجا آباد دربیاوریم...

اصل این است که نباید در کار هنری درجا زد. دانستن سبک های هنری خیلی کمک کننده است. تحقیق و تفحص در آنها و یا تجربه کردنشان به شکل عملی ارزشمند است اما نباید مقهور آن شد چون آن وقت روح خلاقه نابود می شود و می شود نوعی درجا زدن. مثلاً سبک امپرسیونیسم مربوط به قرن نوزده میلادی است ولی هنرمندان ایرانی زیادی می شناسم که هنوز به آن وابسته هستند. در حالی که تاریخ مصرف این سبک در اروپا خیلی وقت است که تمام شده و سبک های دیگری جای آن را گرفته است. سبک هایی که حاصل گذر از این نوع نگاه به دنیا بوده است. تازه خیلی هم که تلاش کنیم می شویم کپی برابر با  اصل «مونه». به علاوه وابستگی به این سبک باعث می شود المان های بومی فرهنگ ما نادیده گرفته شود که این هم به نوعی اشتباه دیگری است.

سوال را جور دیگری مطرح می کنم، اولین سبکی که تجربه کردید چه بود و الان توانسته اید روش منحصر به فرد خود را پیدا کنید؟ روشی که بتوان آن را امضای شخصی شما نامید؟

من در سالهای آخر دانشگاه اکسپرسیونیسم کار میکردم.ولی بعدا به سمت انتزاع و نقاشی حرکتی(اکشن)کشیده شدم. و در مورد بخش دوم سوال شما باید بگویم بله به نظرم کارهایم شبیه هیچ کسی نیست و کاملاً شخصی هستند.

سبک آبستره هم مربوط به اوایل قرن بیست است و در واقع شما هم در همان جا مانده اید. به علاوه این سبک هم برگرفته شده از نگاه و اندیشه غربی است. پس شما هم به نوعی در حال اشتباه کردن هستید؟.

هر چند که در کتب تاریخ هنر نوشته اند اولین بار سبک آبستره از طریق واسیلی کاندینسکی مطرح شد ولی اگر کمی به اطراف خودمان نگاه کنیم میبینیم که هم خوانی عجیبی با فرهنگ ما دارد.شیشه های رنگی پنجره مساجد-رنگ آبی گنبد ها وگلدسته ها وحتی حوض های گرد آبی رنگ خانه های قدیمی و ارسی های چوبی با شیشه های رنگی همه وهمه انتزاعی هستند.حتی رنگ ها ونقش های قالی-گبه وگلیم های ما انتزاعی میباشد.البته امروزه آبستره موجود در غرب ریشه در بازتاب های عصبی جامعه مدرن انها دارد.اما انتزاع در شرق ریشه در اعتقاد و فرهنگ وسنت دارد.وآرامش دهنده است.

.شاید تعجب کنید بسیاری از ایسم های بوجود آمده در غرب ریشه ی اسلامی وایرانی دارد.سبک فوویسم هنگامی شکل گرفت که ماتیس از نمایشگاه هنر اسلامی دیدن کرد.و به دوستش"گرترور اشتاین"اینگونه نوشت:شرق ما را نجات داد.

. در نتیجه نمی شود این قدر ظاهری به قضیه نگاه کرد. وقتی عمق و معنای یک سبک فهمیده شود آن وقت راه برای حرکت های نو پدید می آید. سبک ها به نوعی زبان بیان اندیشه ها به شکلی قالب مند هستند و اگر بخواهیم در رو ساخت آنها بمانیم چیزی جز یک مقلد نخواهیم شد.

خیلی ها هستند که قبل از تجربه نقاشی به شکل کلاسیک مستقیماً می روند به سمت کارهای نوآورانه، آیا این حرکت را قبول دارید؟

خیر به عقیده من برای سرودن شعر نو باید اول غزل وقصیده را شناخت.همانگونه که نیما یوشیج اینگونه بود وموفقیت بسیاری را به دست آورد.در هنر نقاشی هم این پروسه باید طی شود.

 

درکل  برای هر مبتدی بهترین کار آغاز از همین نقطه است. تا بتواند اصول اولیه و مبانی هنرهای تجسمی را درک کند. چون واقع گرایی راحت تر و روان تر است.

اما ذهن همیشه قبل از هر عضو دیگری حرکت می کند. همان طور که گفتید شما هم در سال های اولیه تحصیل در دانشگاه  و در تصویر رئال آن پیرمرد مستخدم به دنبال خلق تصویری از روح او بودید و در واقع از همان موقع به دنبال راهی برای نوآوری می گشتید. این دو مساله به نوعی با هم تناقض ندارند؟

مساله ای که گفتم به آموزش هنر برمی گردد. آموزش هنر اول عینی است و بعد ذهنی. هرکسی که بخواهد به شکل هنرمندانه حرفش را بزند لازم است که همه مرحله ها را به ترتیب پشت سر بگذارد. پریدن از پله اول به آخر هیچ دستاوردی نخواهد داشت.

فکر می کنید کسانی که هنوز در سبک ناتورالیسم کار میکنند چه نوع هنرمندانی هستند؟

به نظر من ناتورالیسم بیشتر در حیطه ادبیات می تواند کاربرد داشته باشد.و جایی که کلمات می توانند تصویری را از طبیعت بدهند که در ذهن نباشد.من فکر میکنم منظور شما رئالیسم باشد.حال  وقتی با دوربین عکاسی می شود بهترین تصویرها را در عرض چند ثانیه ثبت کرد دیگر نشستن و ماه ها و شاید سال ها روی کشیدن یک نقاشی وقت گذاشتن کار بیهوده ای باشد.اما برای مبتدیان در آغاز راه الزامی است.

خب کمی هم راجع به کارهایی که انجام داده اید حرف بزنیم. منظورم از کارها، در واقع کارهای اجرایی و پست ها و مسوولیت هایی است که تا الان برعهده داشته اید.

خیلی متاسفم. البته نه از سوال شما. در این باره که چرا در کشور ما که به هنرپروری بلندآوازه است، هنر مثل یک شغل یا سمت جا نیفتاده است. مدتی قبل با چند هنرمند خارجی آشنا شدم. ازآنها پرسیدم شغل شما چیست؟ گفتند نقاش هستیم. دوباره گفتم: نه شغلتان چیست؟ و آنها خندیدند و گفتند: نقاش هستیم. در خودم فرو رفتم که ما چرا فقط نقاش نیستیم؟ شاعری را می شناسم که خیلی خوب شعر می گوید اما معلم است. اگر در یک جامعه یک هنرمند فقط هنرمند باشد به طور یقین محصول تراوشات ذهنی اش متمرکزتر است و البته حرفه ای تر. در هر حال من سال 72 به استخدام آموزش و پرورش درآمدم و یک سال هم بنا به دستور به عنوان مدیرگروه گرافیک و نقاشی استان انتخاب شدم و بعد هم مدیر گروه یک دانشگاه غیرانتفاعی و چندی بعد مسوولیت واحد هنرهای تجسمی حوزه هنری فارس را برعهده گرفتم و البته تدریس در بسیاری از مراکز اموزش عالی را هم باید به این ها اضافه کنم .در کل باید بگویم من یک معلم هستم اما مدتی است که فقط 24 ساعت در هفته تدریس می کنم و بقیه را هم به کار خودم مشغولم.

در مورد نمایشگاههایی که در تهران برگذار کرده اید. چرا در تهران؟دلیل خاصی دارد که مثلاً در شیراز نمایشگاه نمی گذراید؟

برگزاری نمایشگاه هرکجا باشد مهم نیست. همه جای ایران سرای من است. اما در کدام گالری شیراز می شود نمایشگاه گذاشت؟ باور کنید اکثر کارهای من از درب ورودی نگارخانه وصال هم داخل نمی رود. چند مرتبه در تالار حافظ نمایشگاه گذاشته ام و مسئولین هنردوست شهرمان هم به من لطف داشته اند. در واقع وقتی درباره بزرگداشت حافظ برایم گفتند فهمیدم که لطفشان خیلی شامل حالم شده است.

نوع بیان شما جوری است که اگر کسی شما را نشناسد فکر می کند سری در محفل رندان و شاعران دارید، نکند شاعر هم هستید؟

من با بسیاری از هنر مندان به خصوص شاعران انس والفت دیرینه ایی دارم.که شاید این مراوده ها بی تاثیر نبوده است.

با نقاش ها چطور؟

در زمینه هنرهای تجسمی و نقاشی تقریباً همه را به جز خودم می شناسم اما با ناصر پلنگی که هم استادم بوده اند و هم یک دوست و برادر احساس نزدیکی بیشتری می کنم.

به عنوان سوال آخر،  برنامه خاصی برای آینده دارید؟

اگر عمری باقی باشد سعی دارم فعالیت های علمی و مطالعاتی خودم را افزایش دهم ولی غایت هدف من هم مثل همه هنرمندان ارایه کارهای قوی تر است البته اگر خدا یاریم کند.

 


 

مصاحبه

روزنامه حیات نو :

در گفت وگو با گلشن اسماعیل قربانى نژاد به بهانه برپایى نمایشگاه نقاشى
هنر حرف‌هاى ایرانى را به غرب صادر مى کند ...  ( متن کامل مصاحبه )


 

شهر من شیراز

چندین وچند سال پیش تا به خود آمدم مرا گلشن صدا زدند واین خود برای یک پسر میراثی بود عجیب!

خدایشان بیامرزد که چه کردند.

هرچند که در آن زمان در این شهر شکوفه خیز ماشین اندک بود اما زبان من برای گفتن اسماعیل قربانی نژاد خود یدک کشی بود قابل ترحم.

کوچه پس کوچه های محله ما هفت پیچ داشت اما خدا میداند که صد پیچ بود .ودبستان صدرا عجیب تر از همه این مقال.

در آن زمان هنوز به لایه ازن فشار وارد نشده بود و زمستان ها بسیار سرد بودند و آن کوچه هفت پیچ به جای آسفالت قلوه سنگی بود و هیچ چاله چوله ای نداشت.

دیوارها آجر های کریستال فرانسوی نداشتند از خشت وگل بودند و عصر های تابستان چه صفایی داشت.بوی گل مرطوب که بر شانه های نسیم موج سواری میکرد.و گل های شقایق وحشی را که در پشت بام های کاهگلی روییده بودند نوازش میداد.

در آن کوچه همسایه ها اهل شعر بودند وفلسفه

و خانه ما پر بود از درختان سر به فلک کشیده با حوضی گرد و چندین ماهی و یک درخت سیب ترش؛

بهار نارنج با چای

سجاده پدر بزرگ با چند گل برگ گل محمدی؛انگشتر عقیق؛تسبیح فیروزه ای

پیرمردی بلند و استخوانی؛صدای چند الله اکبر؛همراه با تق تق استخوان هایش

و داستان شاه پریان؛تاریکی شب؛آب خنک در ظرف سفالی

چشم دوختن به ستارگان ؛

ستاره پدر بزرگ با نور کم آن

و ستاره من با نور زیاد

وسکوت او و لغزش قطرات اشک بر گونه های استخوانی

وباز هم سکوت

پرسش من وانکار او

وبعد از چند ثانیه ای محو ستاره کم نور

و کم نور شدن ستاره من

و نزدیک شدن من به آسمان؛

نبودن پدر بزرگ

مرگ ماهی ها

شکستن ظرف سفالی

خراب شدن خانه گلی

روییدن درختان فلزی

نبودن درک چوبی

آب انبار

شیشه های رنگی

آقای محلاتی

حسینیه کردها

درخت خرمالو

و

صدای زنگ دوچرخه آقای زنگی؛

نبود شاعر ؛

تاسیس کارخانه های هنرمند سازی

و

نان ماشینی؛

وام گرفتن از واژه های تو خالی

مدرن و مدرنیته

و

تهی شدن

خوشبو کننده های کارخانه ای

رنگ های مصنوعی

قالی های ماشینی

و

     گل های کاغذی چینی

............

 


 
قربانی


golshan.ghorbani@gmail.com

 

صفحات وبلاگ

 

مطالب اخير

رویا-کابوس

ادامس

غرور

آن را ندیده اید؟

گذشته-رویا

چند روز مانده به عید

زندگی

من و سلوک عار فانه

ایمان،ترانه آدمی است

اعتراض اکسپرسیونیست ها با یک نمایشگاه هنری؛ تراژدى جهانى ثمره‌سیاست هاى کال

 

آرشيو مطالب

صفحه نخست

بهمن ۸۸

آذر ۸۸

فروردین ۸۸

اسفند ۸٧

بهمن ۸٧

دی ۸٧

آذر ۸٧

آبان ۸٧

مهر ۸٧

 
 

دوستان

استاد منوچهر توانفر(نقاش-آرشیتکت)

سایت های هنری مهویس

شاه پری سرزمین ابدیت

دلنوشته های عاشورایی

سایت هنری نیک صالحی

www.golshanart.com

هنرمندان خاورمیانه

حوزه هنری فارس

خبر گزاری فارس

خبر گزاری ایسنا

وب مستر ایرانی

روزنامه حیات نو

استاد لئون کهن

خلیل شفیعی

خانه هنرمندان

امین شفیعی

هنر نقاشی

عباس مهریان

حرفه هنرمند

جیغ بنفش

وبلاگ هنر

آرت اکسپو

نوید شاهد

شورزندگی

ساروقی

لینکستان

سبز آبی

مدرن آرت

ایرانیکان

ققنوس

دهیو

کارگاه

آپامه

پریانه

رندانه

 

امکانات جانبی

RSS 2.0